محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1576
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و مسيّب مردى بود مبارز . چون مسيّب از رود بگذشت ، مردى هزار از او باز استادند . و به هر منزلى كسى همى باز استادى . چون مسيّب به حد سغد آمد ، با او هفتصد مرد مانده بودند . و با تركان حرب كرد بر سختى ( ؟ ) ، و تركان را هزيمت كرد و سغد بستد ، و غنيمتهاى بسيار يافت . و تركان باز تركستان شدند . و مسيّب نامه كرد به سعيد ، و سپاه خواست تا به تركستان رود . سعيد جواب باز فرستاد كه آن شهر كه تركان از مسلمانان ستده بودند باز ستدى ، بس باشد . برخيز و باز آى . پس مسيّب باز به مرو آمد ، و مردمان بدين نيز فسوس كردند . و چون او به مرو باز آمد ، ديگر باره تركان بيامدند و سغد بگرفتند . و سعيد باز سپاه را بفرمود كه برويد . كس نرفت . و از بنى اميّه هيچ اميرى به خراسان نيامده بود ضعيفتر از اين سعيد حذين . پس او را گفتند : تا تو نروى اين سپاه نرود . آنگاه سعيد از مرو برفت بر كراهيّت ، و جيحون بگذاشت با سپاه بسيار . و سعيد آمد و سپاه پيش او حرب كردند به سغد . و او گرد سغد برگشت و ديهها و سبزه ها و آبهاى روان ديد و خانه هاى خرم . چون مسلمانان تركان را هزيمت كردند ، خواستند كه سغد را غارت كنند كه ايشان چند بار مرتد شده بودند و با تركان يكى شده . پس سعيد گفت : به سغد اندر مشويد كه شما ويرانى كنيد ، و اين سغد چون بوستانى است ، نبايد كه ويران شود . و سپاه را از سغد بازداشت . و مردمان بر اين نيز بر او افسوس كردند و گفتند : خذين را بستان خوش آمد ، و آن سال آنجا بماند . و هر چند خواستند كه باز مرو شوند ، لشكر را يله نكرد كه باز شدى . و گفتند : هر چند پيشتر شوى اين بوستان خوشتر است . و هم چنان او را نرم نرم به در سمرقند بردند . و آن سال آنجايگه بماند . و چون سال صد و سه اندر آمد ، يزيد عبد الملك ، مسلمه را از خراسان و عراق باز كرد ، زيرا كه سوى يزيد هيچيز نمىفرستاد ، و يزيد همى شرم داشت كه نامه عود كردى . پس او را نامه فرستاد كه با تو حديثى دارم . كسى را خليفت كن و خود بياى . و عمر هبيره را عهد خراسان بداد و بفرستاد . چون مسلمه از عراق سوى شام همى شد ، عمر هبيره او را پيش آمد . مسلمه او را گفت : كجا همى روى ؟ گفت : امير المؤمنين مرا به عراق و خراسان فرستاده است . مسلمه گفت : به چه كار ؟ او گفت : به ولايت همى شوم ! گفت : به طلب كردن خواسته هاى آل مهلَّب ! مسلمه برفت ، و عمر به عراق آمد . و كار ميسره ابو محمّد صادق ، آنكه داعى محمّد بن علىّ بن عبد الله عبّاس بود بزرگ